فرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ رَ) (اِ.) اندوه، دلتنگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فُ رْ) [ فر. ] (اِ.) ۱- ریخت، شکل، وضع. ۲- جامه هم شکل. ۳- چند صفحه کتاب (معمولاً ۸ تا ۱۶) که با هم چاپ شود. ۴- برگ چاپی برای نوشتن اطلاعات خواسته شده، برگه (فره).
(فَ رَ) (اِ.) اندوه، دلتنگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرم . [ ف ُ ] (فرانسوی، اِ) شکل . صورت . ◄ رسم و طرز رفتار. ◄ قالب و نمونه . (حییم ). ◄ در اصطلاح چاپخانه ها چهار ورق دورو یا هشت صفحه ٔ یک رو است . (یادداشت به خط مؤلف ). و گاهی ١٦ صفحه را نیز یک فرم گویند.
فرم . [ ف َ رَ ] (اِ) غم و دلتنگی و اندوه . (برهان ). دلتنگی و فروماندگی به غم . (اسدی ). - رسیده فرم ؛ غمگین . مصیبت دیده . اندوه رسیده : رفت برون میر رسیده فرم پخچ شده بوق و دریده علم . منجیک . رجوع به فرمگین شود. ◄ فرومایگی . (برهان ).
فرم . [ ف َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جلال ازرک بخش مرکزی شهرستان بابل، واقع در شمال باختری بابل . ناحیه ای است واقع در دشت، معتدل و مرطوب و دارای ٣٨٥ تن سکنه . از رودخانه ٔ ولیک و رودکاری مشروب می شود. محصولاتش برنج، صیفی، کنف، مختصر غلات، پنبه و نیشکر است . اهالی به کشاورزی و صید مرغابی گذران می کنند.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
واژگان فارسی سره واژهدان
گونه، ریخت، دیسه، پیکر گونه، برگ