فرقان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرقان . [ ف ُ ] (ع اِ) ج ِ فَرْق، به معنی رطل و پیمانه ٔ معروف مدینه .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فَرْق شود.
فرقان . [ ف ُ ] (ع اِ) آنچه بدان فرق کنند میان حق و باطل . ◄ شکافتگی دریا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ ظرف . (اقرب الموارد). ◄ فیروزی . (منتهی الارب ). نصر. (اقرب الموارد). ◄ حجت و بیان واضح . (منتهی الارب ). برهان . (اقرب الموارد). ◄ صبح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سپیده دم . (منتهی الارب ). سحر. (اقرب الموارد). ◄ کودکان . ◄ (اِخ ) قرآن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : خدای طاعت خویش و رسول و سلطان خواست نکرد فرق در این هر سه امر در فرقان . عنصری . فرقان به نزد مردم عامی بود بزرگ لیکن بزرگتر به بر مردم بصیر. منوچهری . او رسول مرسل این شاعران روزگار شعر او فرقان و معنی هاش سرتاسر سُنَن . منوچهری . همچنان کاندر گزارش کردن فرقان به خلق هیچکس انباز و یار احمد مختار نیست . ناصرخسرو. ورت آرزوی لذت حسی بشتابد پیش آر ز فرقان سخن آدم و حوا. ناصرخسرو. خواندن فرقان و زهد و علم و عمل مونس جانند هر چهار مرا. ناصرخسرو. عجب نبود گر از فرقان نصیبت نیست جز نقشی که از خورشید جز گرما نبیند مرد نابینا. سنائی . بعد از سه مراتب آدمی زاد بعد از سه کتب رسید فرقان . خاقانی . گر همه زهر است خلق از زهر خلق اندیشه نیست هرکه را تریاق فاروقش ز فرقان آمده . خاقانی . نه خود سلطان درویشان خاص است احمد مرسل ؟ که از نون والقلم طغراست برمنشور فرقانش . خاقانی . ◄ یوم الفرقان ؛ روز جنگ بدر. (منتهی الارب ). ◄ تورات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (ع مص ) جدا کردن . (منتهی الارب ). جدا کردن قسمتهای چیزی . (اقرب الموارد). رجوع به فرق شود. ◄ حکم نمودن در چیزی . (منتهی الارب ). جدا کردن میان حق و باطل . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل ). ◄ شکافتن دریا را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (ص ) جداکننده میان حق و باطل . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ).