فرفور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرفور. [ ف َ ] (اِ) پرنده ای است که آن را تیهو گویند.شبیه است به کبک، لیکن کوچکتر از کبک میشود و بعضی کرک را گفته اند که ترکان بلدرچین و عربان سلوی خوانند. (برهان ). تیهو. (اسدی ) (صحاح الفرس ) : من بچه ٔ فرفورم و او باز سپید است با باز کجا پنجه کند بچه ٔ فرفور؟ بوشکور. ◄ گوسفند فربه . (برهان ).
فرفور. [ ف ُ ] (اِ) کشک سیاه باشد که به ترکی قراقروت خوانند. (برهان ). به فارسی اسم قراقروط است . (فهرست مخزن الادویه ).
فرفور. [ ف ُ ] (ع اِ) ینبوت . (منتهی الارب ). سویق من ثمر ینبوت .(اقرب الموارد). ◄ کودک جوان . ◄ شتر فربه . ◄ گنجشک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شتر که بخورد و نشخوار کند. (منتهی الارب ). ◄ مرغی است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بچه ٔ میش و بز و گاو وحشی است که مؤنث آن را خرفان و حملان نیز گویند. (اقرب الموارد). بره ای که چهارماهه شود و از شیر بازگرفته شود و راحت کند و چاق گردد. (اقرب الموارد).