فرغار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرغار. [ ف َ ] (ص ) خیسانیده و نیک ترشده . ◄ سرشته گردیده و آغشته . (برهان ).
فرغار. [ ف َ ] (اِخ ) نام ترکی که افراسیابش فرستاده بود تا معلوم کند که رستم چه مقدار لشکر دارد. (برهان ) : یکی شیردل بود فرغارنام قفس دیده و تیز جسته ز دام . فردوسی .