فرغاریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ رْ دَ) (مص م.)<BR>۱- خیسانیدن.<BR>۲- سرشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ رْ دَ) (مص م.) ۱- خیسانیدن. ۲- سرشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرغاریدن . [ ف َ دَ ] (مص ) چیزی را خوب تر کردن و خیسانیدن در آب و غیره . رجوع به فرغار کردن شود. ◄ به هم سرشتن و آغشته کردن . (برهان ). رجوع به فرغار و فرغردن شود.