فرخاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرخاری . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به فرخار. (یادداشت به خط مؤلف ) : برخوردن تو باشد از دولت و از نعمت از مجلس شاهانه از لعبت فرخاری . منوچهری . چو بت ز کعبه نگونسار بر زمین افتند به پیش قبله ٔ رویت بتان فرخاری . سعدی . رجوع به فرخار شود.