فرجاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ) [ معر. ] (ص نسب.) پرگاری، دایرهای.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ) [ معر. ] (ص نسب.) پرگاری، دایرهای.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرجاری . [ ف ِ ری ی ] (ع ص نسبی ) معرب پرگاری . خط مستدیر را نامند. (از اقرب الموارد) (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به پرگاری شود.