فراقد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراقد. [ ف َ ق ِ ] (ع اِ) ج ِ فرقد. رجوع به فرقد شود.
فراقد. [ ف ُ ق ِ ] (اِخ ) دره ای است نزدیک مدینه . ابن سکیت گوید: فراقد از شکاف غَیْقة به وادی الصفراء پیوندد. (معجم البلدان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراقد. [ ف َ ق ِ ] (ع اِ) ج ِ فرقد. رجوع به فرقد شود.
فراقد. [ ف ُ ق ِ ] (اِخ ) دره ای است نزدیک مدینه . ابن سکیت گوید: فراقد از شکاف غَیْقة به وادی الصفراء پیوندد. (معجم البلدان ).