فرافر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرافر. [ ف ُ ف ِ ] (ع اِ) گوساله ٔ دشتی . (ناظم الاطباء). گوساله ٔ وحشی . (اقرب الموارد). ◄ بزغاله ٔ وحشی . بچه بز وحشی . (اقرب الموارد). در لسان العرب فرافر مطلق بره و فرار بچه ٔ بز و میش و گاو آمده است . ◄ بچه ٔ میش . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). میش . (ناظم الاطباء). ◄ آنکه بشکند هر چیزی را. (اقرب الموارد). ◄ پستی که از بار درخت ینبوت سازند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). پست بر ینبوت .(آنندراج ). پست که از ینبوت سازند یا پست ینبوت عمان . (لسان العرب ). ثمر ینبوت است . (فهرست مخزن الادویه ). ◄ (ص ) مرد گول و نادان در کار. (آنندراج ). الرجل الاخرق . الطیاش . ◄ مرد پرگوی . (اقرب الموارد). ◄ اسب که در دهان بجنباند لگام را. ◄ شیری که بیفشاند و بشکند قرین خود را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). فرافرة. رجوع به فرافرة شود. ◄ شتری که هرگاه خورد نشخوار کند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). الجمل اذا فطم و استجفر و اخصب و سمن . (اقرب الموارد).
فرافر. [ ف َرْ را ف َ ](اِ صوت ) آواز نای و نفیر، از عالم شپاشاپ تیر و چکاچاک تیر و تیغ. (آنندراج از بهار عجم ) : ز فرافر سهمگین نفیر سراسیمه شد خیره کش چرخ پیر. عبداﷲ هاتفی (از آنندراج از بهار عجم ). در آن حشرگاه قیامت اثر ز فرافر صرصر نایگر... صادق بیک صادقی (از آنندراج از بهار عجم ).