فراغ افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. اُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)<BR>۱- آسوده شدن. خلاص شدن.<BR>۲- کاری را به پایان رساندن و آسوده گشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. اُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ۱- آسوده شدن. خلاص شدن. ۲- کاری را به پایان رساندن و آسوده گشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراغ افتادن . [ ف َ اُ دَ ] (مص مرکب ) رها شدن . رهیدن . آسوده شدن : چون از ذکر انساب و تواریخ فرس فراغ افتاد... (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). رجوع به فراغ شود.