فرهنگ لغت

فراستاندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فراستاندن . [ ف َ س ِ دَ ] (مص مرکب ) پذیرفتن . قبول کردن : شنونده آن را باور دارد و خردمندان آن را بشنوند و فراستانند. (تاریخ بیهقی ). پادشاهان در وقت، چنین تقربها فراستانند. (تاریخ بیهقی ). ◄ ستدن . گرفتن . فراستدن . رجوع به فرا شود.

معنی فراستاندن | فرهنگ لغت