فراز کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کِ دَ) (مص م.)<BR>۱- پیش کشیدن، به سوی خود کشیدن.<BR>۲- بیرون کشیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کِ دَ) (مص م.) ۱- پیش کشیدن، به سوی خود کشیدن. ۲- بیرون کشیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراز کشیدن . [ ف َ ک َ / ک ِ دَ ](مص مرکب ) پیش کشیدن . به سوی خود کشیدن : چو من فراز کشیدم به خویشتن لب او دل حسود ز غم خویشتن فراز کشید. فرخی سیستانی . - خویشتن فراز کشیدن ؛ درهم شدن از غصه و رنج . رجوع به فراز شود. ◄ بالا کشیدن و از غلاف درآوردن شمشیر و مانند آن را : تیغ چون بر سری فراز کشند ریگ ریزند و نطع بازکشند. نظامی .