فراخه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ خِ) (اِمص.) لرزه، رعشه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ خِ) (اِمص.) لرزه، رعشه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراخه . [ ف َ خ َ / خ ِ ] (اِمص ) موی بر اندام راست شدن . فراخیدن . (یادداشت بخط مؤلف ). قشعریره . (منتهی الارب ). رجوع به فراخیدن شود.