فدام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فدام . [ ف َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ایراندگان بخش خاش شهرستان زاهدان، واقع در ٧٣ هزارگزی جنوب خاش و ١٨ هزارگزی خاور شوسه ٔ خاش به ایرانشهر. دارای ٣٦ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
فدام . [ ف َدْ دا ] (ع اِ) سرپوش ابریق . ◄ پالونه . (منتهی الارب ). فدام بمعنی صافی . (اقرب الموارد). رجوع به فدام [ ف َ / ف ِ ] شود.
فدام . [ ف َ / ف ِ ] (ع اِ) دهان بند آتش پرستان و عجمیان که وقت آب خوردن بدان دهان را بندند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سرپوش ابریق . (منتهی الارب ). ◄ صافیی که بر دهانه ٔ ابریق نهند تا آنچه در آن است بدان تصفیه گردد. (اقرب الموارد). ◄ پالونه . ◄ دستار. (منتهی الارب ). در این معنی منتهی الارب ضبط لغت را به تشدید ثانی هم آورده است . ◄ پتفوزبند گاوان . (منتهی الارب ). در این معنی هم در منتهی الارب به تشدید و تخفیف دال هر دو آمده است .