فخرالدوله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فخرالدوله . [ ف َ رُدْ دَ ل َ] (اِخ ) ابوالمظفر چغانی . رجوع به ابوالمظفر شود.
فخرالدوله . [ ف َ رُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) ابن جهیر. رجوع به ابن جهیر شود.
فخرالدوله . [ ف َ رُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) ابومنصور کوفی . جد چهاردهم حمداﷲ مستوفی قزوینی مؤلف تاریخ گزیده و نزهةالقلوب و ناظم ظفرنامه است . ابومنصور از جانب معتصم بن هارون الرشید حکومت قزوین یافت و در سال ٢٢٣ هَ . ق . به آن شهر آمد.او و فرزندان او که همه را فخرالدوله ابومنصور لقب بود قریب دویست سال بدان مهم قیام نمودند. (از تاریخ گزیده ص ٨٣٩).