فخرآوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فخرآوری . [ ف َ وَ ] (حامص مرکب ) عمل فخرآور. فخرفروشی . تفاخر. مفاخرت : ز رومی و چینی در آن داوری خلافی برآمد به فخرآوری . نظامی . رجوع به فخر شود.
فخرآوری .[ ف َ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حیات داود بخش گناوه ٔ شهرستان شیراز که در ٢٠ هزارگزی خاور گناوه قرار دارد. جلگه ای معتدل و مرطوب و دارای ٣٠٠ تن سکنه است . آب آنجا از چاه و محصول عمده اش غلات و خرما و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).