فخر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فخر کردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نازیدن . بالیدن . (یادداشت بخط مؤلف ) : عملت کو، به عمل فخر کن ایرا که خدای با تو ازبهر عمل کرده در این وعده ثواب . ناصرخسرو. غایت کام و دولت است آنکه به خدمتت رسید بنده میان بندگان فخر کند به چاکری . سعدی . رجوع به فخر شود.