فختج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فختج . [ ف ُ ت َ / ف َ ت َ ] (معرب، ص ) معرب پخته . رجوع به می پخته شود. (یادداشت بخط مؤلف ). بختج است که در پیش گذشت . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). مطبوخ . (اقرب الموارد). رجوع به پخته شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فختج . [ ف ُ ت َ / ف َ ت َ ] (معرب، ص ) معرب پخته . رجوع به می پخته شود. (یادداشت بخط مؤلف ). بختج است که در پیش گذشت . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). مطبوخ . (اقرب الموارد). رجوع به پخته شود.