فخت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ) (ص.) پخت، پهن، پخش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ) (ص.) پخت، پهن، پخش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فخت . [ ف َ ] (ص ) پخت . پهن . پخش . (برهان ).
فخت . [ ف َ ] (ع مص ) بریدن چیزی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سوراخ کردن سقف خانه . (اقرب الموارد). ◄ واگشادن ظرف را. ◄ زدن سر کسی را به شمشیر وبریدن . ◄ بانگ کردن فاخته . ◄ برآوردن [ باورچی ] گوشت پاره از دیگ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ دروغ گفتن مرد. (اقرب الموارد). ◄ (اِ) ماهتاب که اول نمایان گردد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ دام شکاری . (منتهی الارب ). فخ . (اقرب الموارد). رجوع به فخ شود. ◄ سوراخ های گرد در آسمان خانه . (منتهی الارب ). شکاف های گرد در سقف . (اقرب الموارد).