فحول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فُ) [ ع. ] (اِ.) جِ فحل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فُ) [ ع. ] (اِ.) جِ فحل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فحول . [ ف ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ فحل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فحل شود. ◄ فحول شعرا؛ چیره دستان در مهاجات . آنانکه چون با شاعری معارضه کنند چیره شوند. (منتهی الارب ). صاحب اقرب الموارد فحول الشِعر ضبط کرده است . ◄ دلیران : خلق پرسیدند کای عم رسول ای هزبر صف شکن، شاه فحول . مولوی . ◄ نامداران : این مرد را برکشید و از فحول مردان روزگار شد. (تاریخ بیهقی ). صورت جمع این کلمه در متون فارسی بیش از مفرد آن وسعت یافته است .
فحول . [ ف َ ] (ع اِ) گشن خرما را نامند. (فهرست مخزن الادویه ). در اقرب الموارد و منتهی الارب این ضبط و این معنی نیست .