فحم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فحم . [ ف َ ] (ع مص ) فحام . گریستن کودک چنانکه سپری شود آواز وی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بانگ کردن گوسپند و کودک . (منتهی الارب ). رجوع به فحام شود. ◄ (اِ) انگِشت است که به هندی کویله نامند، و آن اخگری است که خاموش کرده باشند. (فهرست مخزن الادویه ). انگِشت . (منتهی الارب ). زغال . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) : آن زمان که فحم اخگر می نمود آن نه حسن کار نار حرص بود. مولوی .
فحم . [ ف َ ح ِ ] (ع ص ) تکه ٔ بابانگ . (منتهی الارب ).