فجر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فجر. [ ف َ ج َ ] (ع اِمص ) بخشش . ◄ جوانمردی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): هو من اهل الفجر لا من اهل الفجور. (اقرب الموارد). ◄ مردی و احسان . (منتهی الارب ). معروف . (اقرب الموارد). ◄ بسیاری ِ مال . (منتهی الارب ). مال و بسیاری آن . (اقرب الموارد).
فجر. [ ف َ ] (اِخ ) سوره ٔ هشتادونهم از قرآن . از سوره های مکیه و شامل سی آیت است . پس از سوره ٔ غاشیه و پیش از سورة البلد قرار دارد.
فجر. [ ف َ ] (ع مص ) برانگیخته گردیدن بر گناه و زنا کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ رو گردانیدن از حق . (منتهی الارب ). عدول از حق . ◄ فاسد گردیدن . (اقرب الموارد). ◄ روان ساختن آب را. (منتهی الارب ). آب راندن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه جرجانی ). گشودن راه آب را تا جاری شود. (از اقرب الموارد). ◄ به شدن از بیماری . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ دروغ گفتن . ◄ نسبت دروغ دادن . ◄ مخالفت و عصیان کردن . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) سپیدی آخر شب . روشنی پگاه که سرخی آفتاب است در سیاهی شب . (منتهی الارب ). بام . (دستور اللغة). روشنی . فلق . فجر دوباشد: فجر اول یا کاذب یا ذنب السرحان و فجر ثانی یاصادق که آن را فجر معترض نیز گویند. (یادداشت بخط مؤلف ). سرخی خورشید در سیاهی شب، و گویند که آن پایان شب است چنانکه شفق آغاز آن است . (اقرب الموارد). - صلوة فجر ؛ نماز بامداد. دوگانه . رجوع به دوگانه شود. ◄ (ص ) طریق فجر؛ واضح . (اقرب الموارد).