فج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ) [ ع. ] (اِ.) راه فراخ و گشاده میان دو کوه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ) [ ع. ] (اِ.) راه فراخ و گشاده میان دو کوه.
(فُ یا فِ) (ص.) آن که لب زیرینش فروافتاده باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فج . [ ف ُ / ف ِ ] (ص ) فروهشته لب را گویند، یعنی کسی که لب زیرین او فروافتاده باشد. (برهان ).
فج . [ ف َج ج ] (اِخ ) جایی یا کوهی در دیار سلیم . (از معجم البلدان ).
فج . [ ف ِج ج ] (ع اِ) میوه ٔ خام . (منتهی الارب ) (فهرست مخزن الادویه ). ◄ خربزه ٔ شامی که هندوانه نامندش . (منتهی الارب ). اکثر اطلاق آن بر میوه ٔ خام مینمایند. و بطیخ شامی را نیز نامندکه بطیخ هندی است . (فهرست مخزن الادویه ). و نوعی از آن را شفیقی خوانند. (نزهةالقلوب ). ◄ (ص )کال . نارس . ناپخته . نرسیده . (یادداشت بخط مؤلف ).
واژگان قرآن
مِنْ کُلِّ فَجّ عَمیق «فج» در اصل به معناى فاصله میان دو کوه و سپس به جاده هاى وسیع اطلاق شده.(1)