فتور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) آرام شدن، سست شدن.<BR>۲- آرام شدن پس از تندی و سختی.<BR>۳- (اِمص.) بی حا لی، ضعف.<BR>۴- کندی، آرامی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) آرام شدن، سست شدن. ۲- آرام شدن پس از تندی و سختی. ۳- (اِمص.) بی حا لی، ضعف. ۴- کندی، آرامی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتور. [ ف ُ] (ع مص ) آرمیدن آب سپس جوشش . (منتهی الارب ). آرمیدن حرارت آب . (اقرب الموارد). رجوع به فتر و فاتر شود. ◄ آرام شدن پس از تندی، و نرم شدن بعد از سختی . (اقرب الموارد). سستی آوردن بعدِ درشتی . (منتهی الارب ). ◄ سست و نرم گردیدن بندها. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ پیمودن چیزی را از میان دو انگشت سبابه و ابهام . (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) انکسار. (بحر الجواهر). ◄ سستی . ضعف . (یادداشت بخط مؤلف ) : در زمانه گر فتوری هست در کار من است ورنه بس محکم نهادی ملک و ملت را اساس . ظهیر فاریابی . آنگهم از خود بران تا شهر دور تا دراندازم در ایشان صد فتور. مولوی . روی تو بر پشت زمین خلق را موجب فتنه ست و فتور ای صنم . سعدی .
فتور. [ ف ُ ] (اِخ ) مسقطالرأس بلعام است که بر نهر فرات واقع بود. (قاموس کتاب مقدس ).
فتور. [ ] (یونانی، اِ) سمک . (فهرست مخزن الادویه ). فترة. رجوع به فترة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیحالی، سستی، ضعف، وهن آرامی، کندی کوتاهی
واژگان قرآن
لا یُفَتَّرُ عَنْهُمْ «فتور» همان گونه که «راغب» مى گوید: به معناى سکون بعد از حدت، و نرمش بعد از شدت، و ضعف بعد از قوت است.(36)