فرهنگ لغت

فایز | دوبیتی‌ها | دوبیتی شماره ۴۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

شب آمد تا شب وصلم دهد یاد دهد خاک وجودم جمله بر باد یقین می‌سوخت فایز ز آتش دل نمی‌کردش گر آب دیده امداد

معنی فایز | دوبیتی‌ها | دوبیتی شماره ۴۱ | فرهنگ لغت