فرهنگ لغت

فایز | دوبیتی‌ها | دوبیتی شماره ۳۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

برفت آن یار و از ما مهر برداشت خیالش هم مرا آسوده نگذاشت به فایز آنچه کرده آن جفاجو نه باور کرد دل، نه عقل پنداشت

معنی فایز | دوبیتی‌ها | دوبیتی شماره ۳۰ | فرهنگ لغت