فایده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ دِ) [ ع. فائدة ] (اِ.)<BR>۱- سود، بهره.<BR>۲- سخن سودمند. ج. فواید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ دِ) [ ع. فائده ] (اِ.) ۱- سود، بهره. ۲- سخن سودمند. ج. فواید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فایده . [ ی ِ دَ / دِ ] (از ع، اِ) فائدة. سود. بهره . نتیجه : این قصه هرچند دراز است در او فایده هاست . (تاریخ بیهقی ). گرچه موش از آسیا بسیار دارد فایده بیگمان روزی فروکوبد سرش خوش آسیا. ناصرخسرو. امید بسته برآمد ولی چه فایده، زآنک امید نیست که عمر گذشته بازآید. سعدی . قصه به هرکه میبرم فایده ای نمیدهد مشکل درد عشق را حل نکندمهندسی . سعدی . رجوع به فائده شود. - بافایده ؛ فایده مند. - بی فایده ؛ : فریاد بی فایده برداشتند. (گلستان ). - پرفایده : پرفایده و نعمت چون ابر به نوروز کز کوه فرودآید چون مشک مقطر. ناصرخسرو. - فایده داشتن : مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن سخن چه فایده دارد که پند می ننیوشم . سعدی . -فایده کردن : ثنا و «طال َ بقا» هیچ فایده نکند که در مواجهه گویند راکب و راجل . سعدی . رجوع به فائده شود.
مترادف و متضاد واژهدان
صرفه، منفعت، نفع بهره، ربح، سود اثر، تاثیر، خواص، خاصیت حاصل، نتیجه
فرهنگ طیفی واژهدان
سودمندی، خاصیت، مطلوبیت، نفع، سود، فیض، انتفاع خواص، خاصیت، اثر، اهمیت، تاثیر استعمال، کاربرد، مصرف، استفاده، غنیمت، وسیله بودن، مناسبت حیز انتفاع، امکان بهکارگیری، قابلیت استفاده حاصل، نتیجه، معلول ربح، سود، بهره، صرفه، نفع، منفعت، افزایش سرمایه بهرهوری، برد، عواید افاضه، فایده رساندن، فیض رساندن، افاقه، افاده مطلوبیتگرایی
واژگان فارسی سره واژهدان
هوده، سودبخش، سود، بهره، بازدهی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی