فاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاک . [ فاک ک ] (ع ص ) پیر کلان سال از مردم و شتر. (منتهی الارب ). ◄ سخت گول . ج، فَکَکة، فِکاک . (منتهی الارب ): هو فاک ﱡ تاک ﱡ؛ او احمق است . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فاک . (اِخ ) ده کوچکی است از بخش زابلی شهرستان سراوان که در چهارهزارگزی خاور زابلی و یک هزارگزی جنوب راه مالرو زابلی به سوران واقع است و ٣خانوار سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ).