فاکهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاکهی . [ ک ِ ] (اِخ ) تاج الدین عمربن علی بن سالم اللخمی الاسکندری (٦٥٤-٧٣١ هَ . ق .) عالم علم نحو و از مردم اسکندریه بود. او را کتابی بنام «الاشاره » است در نحو، و آثار دیگر نیز دارد. (از اعلام زرکلی ص ٧٢٠).
فاکهی . [ ک ِ ] (اِخ )عبداﷲبن احمد مکی (٨٩٩-٩٧٢ هَ . ق .). از علمای زبان عرب است که زادگاه و محل وفاتش مکه بوده است . مدتی مقیم مصر بود و در فقه و ادب هر دو دست داشت . او را کتابهایی است بنام شرح الاجرومیه و شرح القطر که هر دو را در علم نحو نوشته است . (از اعلام زرکلی ص ٥٤٦).
فاکهی . [ ک ِ ] (ع ص نسبی ) این انتساب میوه فروش را افاده کند. (از سمعانی ).