فاژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاژ. (اِ) خمیازه . دهن دره . آسا. (یادداشت بخط مؤلف ) : خواب اگر عبهر کند پس از چه معنی غنچه را فاژ می آید، مگر خاصیت عبهر گرفت ؟ امیرخسرو دهلوی . بعضی گویند دهان باز کردن در خواب است . (برهان ). فاژه . پاسک .باسک . (یادداشت بخط مؤلف ).