فاژیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاژیدن . [ دَ ] (مص ) خمیازه کشیدن . (برهان ). دهان دره کردن : شراب شب و نشأه ٔ آن نیرزد به فاژیدن بامداد خمارش . بوالمثل بخاری . رجوع به فاژ و فاژه شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاژیدن . [ دَ ] (مص ) خمیازه کشیدن . (برهان ). دهان دره کردن : شراب شب و نشأه ٔ آن نیرزد به فاژیدن بامداد خمارش . بوالمثل بخاری . رجوع به فاژ و فاژه شود.