فامر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فامر. [ م ِ ] (اِخ ) شهری است در حوالی فرخار، و نزدیک آن شهر بیابانی است که آهوی مشک در آن بیابان نافه اندازد. (برهان ) (اوبهی ) : رسد دو نسیم از لب مدح خوانش به دریای بیر و بیابان فامر. قادری . (از یادداشت مؤلف ). صاحب آنندراج آن را فامره نیز ضبط کرده است، و این ضبط ظاهراً مأخوذ از نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی است . رجوع به نزهةالقلوب چ لیدن ج ٣ ص ٧٢ شود. صاحب برهان نیز فامره بمعنی فامر ضبط کرده است .