فالگو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فالگو. (نف مرکب ) فالگوی . آنکه فال زند و تعبیر کند و سرانجام آن را بگوید. فالگیر. فال زن . فالکباز : همان نیز گفتار آن فالگو که گفت او بپیچد ز تخت تو رو. فردوسی . بسان فالگویانند مرغان بر درختان بر نهاده پیش خویش اندر پر از تصویر دفترها. منوچهری . مرد را عقل رایزن باشد سغبه ٔ فالگوی زن باشد. سنایی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی