فالق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فالق . [ ل ِ ] (ع ص، اِ) شکاف کوه .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ درخت خرمایی که در حال شکوفه کردن باشد. (از منتهی الارب ). ◄ زمین پست میان دو پشته . (منتهی الارب ). - فالق الاصباح ؛ شکافنده ٔ صبح، یعنی خدا. (از فرهنگ نظام ) : فالق الاصباح اسرافیل وار جمله را در صورت آردآن دیار. مولوی . - فالق الحب ؛ آفریننده ٔآن یا برون آرنده ٔ برگش به شکافتن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
فالق . [ ل ِ ] (اِخ ) موضعی است مر بنی کلاب را، و در آن آبکی است . (منتهی الارب ). از منازل ابوبکربن کلاب است در نجد. (از معجم البلدان ).