فالج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لِ) [ ع. ] (اِ.) فلج، بیماری ای که موجب سست شدن و از کار افتادن عضوی از بدن میشود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لِ) [ ع. ] (اِ.) فلج، بیماری ای که موجب سست شدن و از کار افتادن عضوی از بدن میشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فالج . [ ل ِ ] (اِخ ) نام مردی است، و آن فالج بن حلاوه ٔ اشجعی است . (از منتهی الارب ).
فالج . [ ل ِ ] (ع مص ) سست و فروهشته شدن نصف بدن، و مجازاً سست و بیکار شدن عضوی از بدن . (از اقرب الموارد) (فرهنگ نظام ). ◄ در طب فالج بمعنی سست شدن تمام بدن غیر از سر هم هست، و اگر در سر هم اثر کند سکته است . (فرهنگ نظام ). این توضیح کاملاً دقیق و درست نیست . رجوع به سکته شود. ◄ (اِ) شتر ستبر دوکوهانی که برای جفت گیری از سند می آورند. (اقرب الموارد). ◄ (ص ) کسی که نصف یا حصه ای از بدنش سست و بیکار شده باشد. (فرهنگ نظام ) (اقرب الموارد). ◄ مرد مظفر و منصور را گویند. (برهان ). مصحف فاتح است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).