فال زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فال زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) فال گرفتن . طالعبینی : بر قرعه ٔ چار حد کویت فالی زنم ازبرای رویت . نظامی . به فرخندگی فال زن ماه و سال که فرخ بود فال فرخ به فال . نظامی . از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش زده ام فالی و فریادرسی می آید. حافظ. رجوع به فال شود.