فاش گفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاش گفتن . [ گ ُ ت َ] (مص مرکب ) آشکارا گفتن . بی پرده گفتن : با حکیم او رازها میگفت فاش از مقام خواجگان و شهرتاش . مولوی . فاش میگویم و از گفته ٔ خود دلشادم بنده ٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم . حافظ. عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام . حافظ.