فاش گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاش گردیدن . [ گ َدی دَ ] (مص مرکب ) آشکار شدن . فاش شدن : چراگوید آن حرف در خفیه مرد که گر فاش گردد شود روی زرد. سعدی (بوستان ). رجوع به فاش و فاش شدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاش گردیدن . [ گ َدی دَ ] (مص مرکب ) آشکار شدن . فاش شدن : چراگوید آن حرف در خفیه مرد که گر فاش گردد شود روی زرد. سعدی (بوستان ). رجوع به فاش و فاش شدن شود.