غیاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غیاب . [ غ َی ْ یا ] (ع ص ) بسیار ناپدیدشونده . بسیار غائب شونده . مبالغه ٔ غائب . (از اقرب الموارد) (المنجد). ◄ (اِ) غیاب الشجر؛ ریشه های درخت . غیاب بتخفیف یاء نیز به همین معنی است . (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به غَیاب شود.
غیاب . [ غ ِ ] (ع مص ) غایب شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ناپدیدشدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دور شدن و جدا شدن . (اقرب الموارد). ضد حضور. مقابل حضور. - در غیاب کسی ؛ پشت سر او. در قفای او. سپس او. - غیاباً ؛ در غیاب .در قفا. در نهانی . در عدم حضور. در غیبت . ◄ فروشدن آفتاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غروب آفتاب . ◄ پوشیده و پنهان ماندن چیزی از کسی .(از اقرب الموارد). ◄ درآمدن چیزی در چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فرورفتن چیزی در چیزی وناپدید شدن آن . (از اقرب الموارد). غَیاب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ مسافرت . سفر کردن . (از اقرب الموارد).
غیاب . (ع اِ) ج ِ غَیب . (منتهی الارب ). ج ِ غَیب، بمعنی پیه رقیق . (از اقرب الموارد). رجوع به غَیب شود.