غژغژان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غژغژان . [ غ َ غ َ ] (نف، ق ) خزان . خزنده .(ناظم الاطباء). در حال سریدن با نشیمن : غژغژان آمد به سوی طفل طفل وارهید از اوفتادن سوی سفل . مولوی . پس ز گنج آخر آمد غژغژان روی بر پایش نهاد آن پهلوان . مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غژغژان . [ غ َ غ َ ] (نف، ق ) خزان . خزنده .(ناظم الاطباء). در حال سریدن با نشیمن : غژغژان آمد به سوی طفل طفل وارهید از اوفتادن سوی سفل . مولوی . پس ز گنج آخر آمد غژغژان روی بر پایش نهاد آن پهلوان . مولوی .