غژب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غُ) (اِ.)<BR>۱- حبة انگور.<BR>۲- هستة انگور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غُ) (اِ.) ۱- حبه انگور. ۲- هسته انگور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غژب . [ غ ُ ] (اِ) دانه ٔ انگوری راگویند که از خوشه جدا افتاده باشد و شیره و تخم در میانش باشد؛ یعنی تازه بود و خشک نشده باشد. (برهان قاطع). دانه ٔ انگور. (فرهنگ اسدی ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ اوبهی ). دانه ٔ انگور که پخته و تازه باشد. (غیاث اللغات ). دانه ٔ انگور که شیره و تکس در میان آن باشد، و تکس تخم انگور را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). غژم . (برهان قاطع). غژب . (فرهنگ شعوری ). حب ّ. حبه ٔ انگور : میی که اوت گواهی دهد [ همی ] که منم به گونه و گهر اندر چهار جای تمام عقیقم اندر غژب و زمرّدم در تاک سهیلم اندر خم آفتابم اندر جام . ابوالعلاء ششتری (از فرهنگ اسدی ). چو مشک بویا لیکنش نافه بوده ز غژب چو شیر صافی و پستانش بوده از پاشنگ . عسجدی . آن خوشه بین چنانک یکی خیک پرنبید سربسته و نبرده بدو دست هیچکس بر گونه ٔ سیاهی چشم است غژب او هم بر مثال مردمه ٔ چشم از او تکس . بهرامی (از فرهنگ اسدی ). تو گفتی سیه غژب پاشنگ بود و یا در دل شب شباهنگ بود. اسدی (از آنندراج ) (انجمن آرا). دیده ٔ حاسد به تو چون غژب انگور است سرخ در لگدکوب عنا بادش جدا آب از تکس . سوزنی . از دست میر شیخ سحاب ار نمی برد لعل و عقیق روید از رز به جای غژب . شمس فخری (از آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ رشیدی ). ◄ استخوان انگور. (از برهان قاطع). تکس تخم انگور. (فرهنگ جهانگیری ). استخوان . ستخوان . هسته . خسته . عُجم . ◄ خوشه ٔ خرما. ◄ خشم و قهر.(از برهان قاطع). غژم . (برهان قاطع). ◄ سر پستان حیوان . ◄ سر پستان گاو ماده . (از فرهنگ شعوری ) (ناظم الاطباء).