غژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ)<BR>۱- (اِ.) نشسته راه رفتن مانند اطفال یا معلولین.<BR>۲- شل.<BR>۳- فلج، کسی که خود را روی زمین میکشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ) ۱- (اِ.) نشسته راه رفتن مانند اطفال یا معلولین. ۲- شل. ۳- فلج، کسی که خود را روی زمین میکشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غژ. [ غ ِژژ ] (اِ صوت ) حکایت صوت گلوله ٔ تفنگ و امثال آن، گاه شکافتن هوا : غژی کردن .
غژ. [ غ َ ] (اِمص ) نشسته به راه رفتن را گویند چنانکه اطفال و مردمان زمین گیر و شل به راه روند. (برهان قاطع). نشسته رفتن بود چنانکه اطفال و مردم مسن و لنگ روند. (جهانگیری ). در فرهنگ رشیدی و غیاث اللغات و بعض فرهنگهای دیگر امر بغژیدن ؛ یعنی به زانو و دست و سرین رفتن کودک آمده است . رجوع به غژیدن شود. ◄ (ص ) کسی که نشسته راه رود، مانند کودک . ◄ مردم شل و زمین گیر. (ناظم الاطباء). ◄ (نف ) نعت فاعلی مرخم از غژیدن . غژنده . رونده . - راست غژ ؛ راست رو. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ذیل غژیدن ). - کژغژ ؛ کج رو. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ذیل غژیدن ).