غویر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غویر. [ غ ُوَ ] (اِخ ) نام جایی است در شعر هذیل، به عین مهمله نیز گفته اند. عبدمناف بن ربع هذلی گوید : اءَلا اءَبلغ بنی ظفر رسولاً و ریب الدهر یحدث کل حین اءَحقاً اءَنکم لما قتلتم ندامای الکرام هجرتمونی ؟ فان لدی التناضب من غویر اءَباعمرو یخر علی الجبین . (از معجم البلدان ).
غویر. [ غ ُ وَ ] (ع اِ مصغر) مصغر غار یعنی سمج خرد و کوچک . (ناظم الاطباء). مصغر غار. «زباء» گفته است : عسی الغویر ابؤساً. رجوع به منتهی الارب و معجم البلدان و غار و غویر (اِخ، نام جایی بر فرات ) شود. ◄ مصغر غَور بمعنی زمین نشیب . (از معجم البلدان ). رجوع به غَور شود.
غویر. [ غ ُ وَ ] (اِخ ) آبی است مربنی کلب را. (منتهی الارب ). آبی است متعلق به «کلب » که در زمین سماوه میان عراق و شام قرار دارد، و بقولی آبی است میان عقبه و قاع در راه مکه که در آن برکه ای و قبه هایی است متعلق به ام جعفر، و به زبیدیه معروف است . (از معجم البلدان ). رجوع به منتهی الارب شود.