فرهنگ لغت

غوص کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غوص کردن . [ غ َ / غُو ک َ دَ ] (مص مرکب ) فرورفتن در آب . (ناظم الاطباء). غوطه خوردن . غوطه زدن . رجوع به غوص شود : گهر ناید بکف بی غوص کردن . کاتبی . ◄ غور کردن . استقصاء. تعمق . دقت در دانستن حقیقت و کنه چیزی . رجوع به غَوص شود.

معنی غوص کردن | فرهنگ لغت