غند شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غند شدن . [ غ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) گرد آمدن . جمع شدن : من غند شدم ز بیم غنده چون خرس نگون فتاده دردام . ابوطاهر خاتونی . دمنه ؛ سرگین غنده شده . (مقدمة الادب زمخشری ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غند شدن . [ غ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) گرد آمدن . جمع شدن : من غند شدم ز بیم غنده چون خرس نگون فتاده دردام . ابوطاهر خاتونی . دمنه ؛ سرگین غنده شده . (مقدمة الادب زمخشری ).