غنجه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غنجه کردن . [ غ َ ج َ / ج ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ناز کردن . رعنایی و ناز و غنج کردن . رجوع به غنجه و غَنج شود : نه لبسی نکو و نه مال و نه جاه پس این غنجه کردن ز بهر چراست . خفاف (از فرهنگ اسدی ). ◄ فراهم کردن و گرد آوردن . ◄ سرشتن و خمیر کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به غَنجه شود. ◄ پختن . (ناظم الاطباء).