غناظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غناظ. [ غ َ / غ ِ ] (ع اِ) غم و اندوه و محنت و مشقت . (از اقرب الموارد). الجهد و الکرب . (تاج العروس ). فعل ذلک غِناظَیک َ (غَناظَیک َ) (علی التثنیة)؛ یعنی اکثر کرد آن کار را تا دشوار کرد بر تو و در مشقت انداخت . (منتهی الارب ). فعل ذلک ...؛ یعنی کار را کرد تا امر بر تو سخت گردد بطورمکرر. ای لیشق علیک مرة بعد مرة. (اقرب الموارد).
غناظ. [ غ ِ ] (اِخ ) جایی است در یمامه و باغی دارد. شاعر گوید : و ان تک عن روض الغناظ معاصماً تُغَض َّ بها سور یخاف انقصامها. (از معجم البلدان ).