غمیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمیس . [ غ َ ] (ع ص، اِ) گیاه که در زیر گیاه خشک برآمده باشد. ◄ شب تاریک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ چیز عزیزالوجود که مردمان تا حال آن را ندیده و عدیل و مثل آن را نشناخته باشند. منه : قصیدة غمیس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چیزی که برای مردم آشکار نشده باشد و هنوز آن را نشناخته باشند. الشی ٔ الذی لم یظهر للناس و لم یعرف بعد. و منه : قصیدة غمیس ؛ ای لم تعرف بعد. (اقرب الموارد). ◄ بیشه و درختان انبوه و درهم پیچیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بیشه، و بقولی اختصاص به نی زار دارد. (از اقرب الموارد). ◄ هرچیز درهم و انبوه که در آن فرورفتن و پوشیده شدن توانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). هر چیز پیچیده و انبوه که میتوان در آن فرورفت و مخفی شد. ◄ تاریکی . ظلمت . (از اقرب الموارد). ◄ آب راهه ٔ خرد میان تره زار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گذرگاه کوچک آب در میان سبزه و گیاه . (از اقرب الموارد).
غمیس . [ غ ُ م َ ] (اِخ ) (یوم الَ ...) نام یکی از ایام عرب است و در آن در میان بنی قنفذ جنگ واقع شد. رجوع به ماده ٔ قبلی و معجم البلدان شود.
غمیس . [ غ ُ م َ ] (اِخ ) برکه ای است بر نه کروه از ثعلبیه، و نزدیکش کوشکی است ویران و آن را روزی است ازروزهای عربان . (منتهی الارب ). جایی در نه میلی ثعلبیه است و در نزدیک آن قصر ویرانی است . اعرابیی گوید: ایا نخلتی وادی الغمیس سقیتما و ان انتما لم تنفعا من سقاکما فعما تسود الاثل حسناً و تنعما و یختال من حسن النبات ذراکما. و بدینجا جنگ غُمَیس اتفاق افتاد. (از معجم البلدان ). رجوع به نزهة القلوب چ لیدن ص ١٦٧ شود.