غلطبین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلطبین . [ غ َ ل َ ] (نف مرکب ) غلطبیننده . آنکه در دیدن خطا و اشتباه کند : گر غلطبین و غلطپندار پنداری مرا خاک درچشم غلطبین و غلطپندار زن . سوزنی . این طبیبان غلطبین همه محتالانند همه را نسخه بدرید و به سر بازدهید. خاقانی . هرکه دندان ضعیفی میکند کار آن شیر غلطبین میکند. مولوی . جای رحم است بر آن چشم غلطبین کز جهل خوابها بیند و بیدار نماید خود را. صائب (از آنندراج ).