غلطانداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلطانداز. [ غ َل َ اَ ] (نف مرکب ) چپ انداز. (آنندراج ). چوب انداز. به غلط. به خطا و از روی اشتباه . فریبنده : در باغ سوی خانه ٔ بلبل شد و ما را انداخت ز پا این حرکات غلطانداز. واله ٔ هروی (از آنندراج ). دل به مطلب ز نگاه غلطانداز رسید این هدف طالعی از تیر هوائی دارد. صائب (از آنندراج ). ◄ (ن مف مرکب ) مجازاً در وصف تیری می آید که بر نشانه نرسد. (از آنندراج ) : ناز و نیاز هردو کماندار حیرتند تیر نظاره پر غلطانداز میشود. میرزا جلال اسیر (از آنندراج ). - غلط انداز کردن ؛ قیمت چیزی را سخت به گزاف به مشتری کم اطلاع گفتن و امثال آن .